میخواستم نوروز دوشنبه و خُجند را از نزدیک تجربه کنم. آماده شده بودم تا عازم تاجیکستان شوم. درست زمانی که مقدمات سفر آماده شده بود، چند جمله یک روحانی روشن ضمیر،مسیر سفر مرا تغییر داد. ماجرا از مراسم ولیمه حج مادرم شروع شد. مثل اکثر خانوادههای سنتی مشهد، مراسم را در منزل برگزار کردیم، هر دو طبقه و حیاط پر شده بود از جمعیتی که برای دیدار با مسافر مدینه مهمان مامان بودند.
قصدی برای سفر به سرزمین وحی نداشتم، شاید فکر میکردم هنوز جوانم و فرصت دارم تا در سنین میانسالی و شاید کهنسالی عازم حج شوم. اما وقتی قرار است دعوت شوی، نه خواست و تردید ما مهم است و نه پر و پیمان بودن حساب بانکی! ماجرای سفر من هم یک دعوت بود…
دعوت بینوبت
از سفر به خجند و دوشنبه دل کنده بودم. پسانداز سفر به تاجیکستان را برای ثبتنام حج واریز کردم. بهمن ماه بود و فرصت برای ثبتنام اندک. یادم میآید، زمان محدودی برای ثبتنام عمره اعلام شده بود و من هم باید تصمیم میگرفتم و گرفتم. آن روزها کارت بانکی و حساب الکترونیک درکار نبود. باید برای دریافت وجه نقد با دفترچه و مدرک شناسایی ساعتی در بانک منتظر میماندیم تا نوبتمان شود. از زمان تصمیم قطعی تا واریز وجه به حساب بانک سه ساعت فرصت داشتم.میان خروار کار روزانه گرفتار بودم. آن روزها دبیر صفحه فرهنگ روزنامه بودم. باید مطالب صفحه را میخواندم و به ویراستاری میرساندم.
صفحه ما، فرم یک بود. یعنی جزو اولین صفحاتی بود که باید به چاپخانه میرسید. همه کارها روی دورتند افتاده بود. مطالب صفحه را فرستادم ویراستاری و رفتم بانک کنار دفتر روزنامه! دفترچه بانکی را روی پیشخوان متصدی بانک در نوبت گذاشتم و هرچند دقیقه با استرس سر میزدم تا از نوبت خارج نشود! بعد از یک ساعت وجه نقد را تحویل گرفتم و به بانک ملت رساندم. ولوله جمعیت بود. آدمهای میانسال و مسنی بودند که نای ایستادن و تحمل شلوغی را نداشتند. من ته صف بودم و از سامانه نوبت دهی بانک خبری نبود. دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، کارهای روزنامه مانده بود و همکاری نداشتم که کار را به او بسپارم. نمیخواستم به بهانه کارهای به زمین مانده برگردم. اما وقتی پای دعوت وسط باشد، خدا راهش را باز میکند. صدایی کنار گوشم گفت برای ثبت نام برو پیش رئیس شعبه. خدماتی بانک بود. با تعجب نگاهش کردم. گفت: آقای رئیس گفتند یکی یکی از همان نفر آخر صدا کن…

یکی از اتفاقهای خوب سفر به مدینه دیدار با شیعیان مدینه و حضور در مسجد امام حسن مجتبی(ع) بود. شب قبل از این دیدار دلنشین، روحانی کاروان در لابی هتل جلسهای گذاشت. ماجرای محرومیت شیعیان عربستان را بیان کرد و از همه خواست تا برای تهیه غذای نذری برای ساکنان منطقه شیعهنشین مدینه همراه شویم. اینکه در بهترین لحظات زندگی به همنوع خود فکر کنیم از ویژگیهای سبک زندگی ایرانی- اسلامی است. بین کاروانهای ایرانی مرسوم است که زائران کمک میکنند تا گوسفندی در مسجد قربانی شود و غذایی برای شیعیان آن منطقه که اکثرا از نظر مالی محروم هستند، توزیع شود. قرار ما حضور در نماز مغرب مسجد بود. به همت مدیر و روحانی کاروان ساعاتی زودتر از هتل خارج شدیم.