دمنتوس و افرادش جاهطلبیهای زیادی برای تسخیر کل منطقه دارند و دژ موقت صحرا ، شهر گاز و مزرعه گلوله را مورد حمله قرار میدهند و موفق به کسب نتایجی میشوند که این حملات صرفا صحنههای نبرد اکشن تولید میکند و هیچ ارتباطی به شخصیت محوری فیلم، فیوریسا، ندارد.
این گروه خشن در نهایت مجبور میشوند برای تأمین سوخت با حاکم خودخوانده «ایمورتان جو» (لاچی هالم) مذاکره کنند. به عنوان بخشی از این توافق، فیوروسای جوان به طرف مقابل تحویل داده میشود، جایی که او به بزرگسالی میرسد.
بدمنی که مثل قالی کرمان است
او با ترکیبی از شانس و اراده برای بقا و پیروزی خود رشد میکند و ناگهان با یک پرش فصلی او را در تانکر بنزین در کنار پرتوریان جک (تام برک) مییابد. عاشقانهای نیمبند میان این دو شکل میگیردکه به رویارویی با دمنتوس ختم میشود. دمنتوس مثل قالی کرمان است و با گذشت زمان هیچ تغییری نمیکند، بلکه قدرتمندتر و جذابتر میشود.
خط روایی نخست فیلم حدود ۱۵ سال از زندگی فیوروسا را در بر میگیرد. این بخش از فیلم کاملا اضافه به نظر میرسد. در «جاده خشم» یک دقیقه از فیلم هدر نرفته بود، اما در این فیلم، میلر درگیر جزئیات ترسناک دنیای پساآخرالزمانیای که میسازد، میشود.
این مسئله سبب شده، فیلم طولانی به نظر برسد. حتی با در نظر گرفتن زمانی که برای تماشای بزرگ شدن فیوروسا یا پرداختن به داستان دمنتوس صرف شده هیچکدام از تیپهای فیلم به شخصیت تبدیل نمیشوند.